تبليغاتX
نسیم حیات
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...
 

" به نام او "

به من بگویید ، ای مردم ، به من بگویید !

 

به من بگویید ،ای مردم ،به من بگویید ! کیست درمیان شما که ازخواب زندگی برنخیزد

 

آنگاه که عشق با سر انگشتان خود روح اورا لمس کرده باشد ؟                            

 

کیست درمیان شما که رها نکند پدر،مادروکاشانه اش را آنگاه که محبوبش اورا

 

به خود خوانده باشد ؟

 

کیست آن جوانی که درپی قلب خود تاپایان دنیا نرودکه ببویدعطرشیرین معشوق

 

را ، لمس کند دستان لطیف اورا ، وشاد شود از شنیدن ترانه ی آوای او ؟

 

کیست آن مرد که به آتش نکشد ، روح خویش را تا دود آن به آسمان سرکشد تا

 

بشنوند تمنای او را واجابت کنند دعایش را ؟

  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 3:31 PM  توسط فرشته  | 

 

 "به نام او "

 تو ای حسین(ع) ! با تو چه بگویم ؟

 

 " شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین ها یل "

 وتو ای چراغ راه ، ای کشتی رهایی ، ای خونی که از آن نقطه ی صحرا،

 جاودان می تپی و می جوشی ودر بسترزمان جاری هستی ، وبر همه ی

 نسل ها میگذری وهر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی و هر بذر

 شایسته را درزیرخاک می شکافی و می شکوفانی ، وهر نهال تشنه ای را به

 برگ وبار حیات و خرمی می نشانی ؛

 

 ای آموزگار بزرگ شهادت !

 

 برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن !

 قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ی ما جاری ساز !

 وتفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش!

 ای که " مرگ سرخ " را برگزیدی تا عاشقانت را از "مرگ سیاه " برهانی !

 تابا هر قطره ی خونت ، ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری !

 وکالبد مرده و فسرده ی عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی

 و عشق و امید دهی !

 

 ایمان ما ،ملت ما ،تاریخ فردای ما ،کالبد زمان ما ،به تو وخون تو محتاج است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت 2:51 PM  توسط فرشته  |