تبليغاتX
نسیم حیات
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...

 

 

به نام او

 

از راه رسیده ای... ؟رویَت هلال زیبای رویت نوید بخش آغازی دوباره است

از راه رسیده ای و آمدنت بشارت گسترش خوان مهمانی است .

از راه آمده ای و دل می تپد به شوق آمدنت .

اشک می جوشد به پاس دیدار دوباره ات .

اما تو بگو چه کنم که هیچ در بساط ندارم ؛

تو بگو این تن خاکی و گناه آلود را درکدامین چشمه تطهیر کنم برای امدن به سوی تو؟

....

ای هلال زیبای عرفان و عشق و قران ...

ای هلال امنیت و سلامت و سعادت ...

ای هلال نعمت و ایمان و احسان ....

ای هلال ماه مهرو میهمانی ، آمدنت مبارک !

 

 

 

 

" خداوندا بر محمد و آلش درود فرست و ما را از رضایتمندترین افرادی قرار ده که این هلال بر آنها طلوع کرده و از پاک ترین اشخاصی مقرر فرما که نظر بر ما افکنده اند و از سعادتمند ترین انسانهایی محسوب فرما که در این ماه به عبادت تو مشغولند و در این ماه به ما توفیق توبه عطا فرما و ما را از گناه محافظت کن و از ارتکاب معصیت مصون بدار ... امین " *

 

                  

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 8:37 PM  توسط فرشته  | 

 

به نام او

 

پا به پایم امدی لحظه به لحظه ... دقایقم بیش از انکه با تو باشد به یاد تو گذشت ...

گویی از همان نخست ترس از نبودنت با من بود ... گویی میدانستم که هرگز سهم

من بودن و ماندن تو نیست ...

میدانستی که خسته ام از امدن و رفتن های ناگزیر ...

از دلبستن و دل بریدن و تنها ماندن تا همیشه ...

سخنت با من فقط این بود که خدا هست و تنها نیستی ... اما ندانستی که خدا هم!

تو ترسی از به اخر رسیدن جاده نداشتی اما من می دانستم که انتهای جاده چیزی جز تنهایی به انتظارم ننشسته است ... و این ترس تمامی راه همراهم بود و گرمی دستانت سردی جدایی را در نظرم محو نمی کرد ...

و حال داستان به نقطه ی انتهای خود رسیده ...

دو راهی پیش رو تنها نویدش جدایی من و توست .... که نه دیگر دستان گرم تو می تواند گرما بخش دستان سرد من باشدو نه سیاهی چشمانت امید ادامه ی راه ...

خسته ام از این جاده ی طولانی که هیچگاه به مقصد مشترکی ختم نشد ...

قلبم می شکند اینبار ... اشک هایم راه گونه در پیش می گیرد ...

قلبم دیگر میهمانی نخواهد پذیرفت ...

دیگر قلبم راهی برای ورود نخواهد داشت که تمام راه ها به بن بست می رسند ...

همین !

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 7:39 PM  توسط فرشته  | 

به نام او

قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 6:9 PM  توسط فرشته 

 " به نام او "

فقط برای تو و به خاطر تو !


پاک شد این دلنوشته .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت 8:32 PM  توسط فرشته  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 7:2 AM  توسط فرشته  | 

 

به نام او ...

با پای دل قدم زدن ، آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها ، عزیزترین یادگار تو

تا دست هیچکس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حسار تو

احساس می کنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو

آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو

این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو

هر چند مثل آینه هر لحظه فاش تر
هشدار می دهد به خزانم ، بهار تو

اما در این زمانه عسرت مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد ، عیار تو

 

در کوپه ی تهی از همراه ...

چمدان حرفهایم می گرید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 8:26 PM  توسط فرشته  |