|
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...
|
"به نام او "
بارها نوشتم که قلم دیگر یاریم نمی کند ، نوشتم که سخت است دیگر نوشتن از دل و دردهای دل .
نوشتم که ماندن ناممکن است و رفتن دشوار ...!
اما ... اما تاکنون چنین سختی نوشتن از دل و دلدادگیش را لمس نکرده بودم .
تو می روی بی آنکه بیندیشی به ماندنم بی تو !
تو می روی بی آنکه بدانی بی تو هم با توام !
تو میروی تا من ناله ی :
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را ...
سر دهم .تو می روی تا من همیشه منِ بی تو بمانم !
خودخواهیت را باور ندارم .
نا مهربانیت را نیز !
اما تو خودخواهانه با من نامهربانی می کنی و
می روی !
بگذار بشکند و فروبریزد آنچه من ساخته ام با تو !
بگذار فراموش کند روزگار بودنت را با من !
بگذار بر این گمان بمانم که رفتنت تنهایم می کند !
بگذار ... بگذر .... !
