تبليغاتX
نسیم حیات - خاطره
انسان تنها فرشته ای است که به زمین افتاده است و...

 

 

 

"به نام او "

 

 

  بارها نوشتم که قلم دیگر یاریم نمی کند ، نوشتم که سخت است دیگر نوشتن از دل و دردهای دل .

 

نوشتم که ماندن ناممکن است و رفتن دشوار ...!

 

اما ... اما تاکنون چنین سختی نوشتن از دل و دلدادگیش را لمس نکرده بودم .

 

تو می روی بی آنکه بیندیشی به ماندنم بی تو !

 

تو می روی بی آنکه بدانی بی تو هم با توام !

 

تو میروی تا من ناله ی :

 

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را ...

 

سر دهم .تو می روی تا من همیشه منِ بی تو بمانم !

 

خودخواهیت را باور ندارم .

 

نا مهربانیت را نیز !

 

اما تو خودخواهانه با من نامهربانی می کنی و

 

می روی !

 

بگذار بشکند و فروبریزد آنچه من ساخته ام با تو !

 

بگذار فراموش کند روزگار بودنت را با من !

 

بگذار بر این گمان بمانم که رفتنت تنهایم می کند !

 

بگذار ... بگذر .... !

                     

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/06ساعت 3:12 PM  توسط فرشته  |